زلزله های پی در پی لردگان

تعرفه تبلیغات در سایت
از ده مرداد تا به امروز در اینجا سرزمین من لردگان 35بار زمین لرزید. 

 

روزهای اول انقدر استرس بالا گرفت که قسمت چپ سرم درد میکرد. 

 

و پناه بردم به ایندرال و گل گاوزبان و استوخودوس. 

 

دیشب برای اولین بار در مدرسه اسکان دادیم خودمان را. 

 

مسوولان ان طور که باید اطلاع رسانی نکردند

حتی تعداد بسیاری از کودکان ترس های شبانه برداشته اند و من در گمان بچگانه خود... 

ای کاش صدا و سیما از طریق شبکه جهان بین اطلاع رسانی و هشدار لازم را می داد ای کاش یک مشاور کودک با بچه ها حرف می زد. 

ای کاش... 

امروز 7روز از روزهای پرتنش می گذرد 

امروز وسائل لازم بحران را در دو سبد آماده کردم حتی نبات و گل گاوزبان و ضروریات اولیه کسی چه می داند از سرنوشت. 

اولین بار است در طول زندگی آن که این همه از قهر طبیعت می هراسم. و به آرزوهایی که خدای نکرده شاید مدفون شوند زیر گل و لای زیر بتن و سیمان زیر اجر پاره های ساختمان چهار طبقه. خدا نکند حتی فکر کردن به این همه خرابی و آسیب دلهره آور است. 

امروز همین الان پاره ای از گزشته ها را ورق زدم تا خاطرات با اشکی گرم جاری شوند. 

از مردن زیر آوارها می ترسم 

از نرسیدن و اتمام آرزوهایم ان هم با زلزله هراس دارم. 

و امروز بیش از همیشه می فهمم که چقدر خانواده ام رد دوست دارم. 

که چه قدر بودنشان غنیمت است. 

ای کاش لردگان بمی دوباره نشود. 

ای کاش لرزش های زمین هیچ کجای ایران را خراب نکند. 

ای کاش هر چه زودتر این همه استرس تمام شود. 

ساعت 4عصر. 17مرداد95. روستای خاردان

اگر خدای نکرده لای آوار ماندن سهم این دختر تیرماهی بود از خوانندگان همراه و همپای تنهایی هایم حلالیت طلبیده و ارزوهای خوب برایشان خواهانم. 

 

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 14:50

فهرست وبلاگ